یه شب دستم و گرفت و گفت بریم پشت بوم ستاره ها رو ببینیم . اونی که از همه پر نورتر بود و نشون داد و گفت واسه تو . میخواست بهترینشون واسه من باشه . میگفت اون منم . همونجوری قرص و محکم میچسبم به آسمونت . یه جایی بین شلوغی ستاره ها رو نشونش دادم و گفتم اونجا باش . یکی از اونا باش . هرکی آسمون و نگاه میکنه اون پرنوره رو میبینه و میگه واسه منه . بهترین و نمیخوام . یکی از اون معمولیا باش، ولی فقط واسه من